بسم الله



تو را گم می كنم هر روز و پیدا می كنم هر شب

بدینسان خوابها را با تو زیبا می كنم هر شب

تبی این گاه را چون كوه سنگین می كند آنگاه
چه آتشها كه در این كوه برپا می كنم هر شب

تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
كه پیچ و تاب آتش را تماشا می كنم هر شب

مرا یك شب تحمل كن كه تا باور كنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می كنم هر شب

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
كه این یخ كرده را از بیكسی؛ "ها" می كنم هرشب

تمام سایه ها را می كشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می كنم هر شب

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می كنم هر شب

كجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟
كه من این واژه را تا صبح معنا می كنم هر شب

 

نمیدونم اولین بار نام محمد علی بهمنی رو کی و کجا شنیدم اما یادمه گهگاه کتابفروشی که میرفتم ، میون کتابای شعر ،اسم و عکس ایشون با اون چهره و میمیکی که نشون از یک کودکی خاصی داشت، روی جلد کتاباش دیده بودم ، اما هیچ شناخت و انگیزه ای برای گرفتن و خوندنش نداشتم.

حتی نمیدونستم غزل تیتراژ "وضعیت سفید" با صدای علیرضا قربانی و آهنگسازی سیاوش پورناظری متعلق به ایشونه

گفتم:«بدوم تا تو همه فاصله ها را»
تا زودتر از واقعه گویم گله ها را

چون آینه پیش تو نشستم که ببینی
در من اثر سخت ترین زلزله ها را

پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست
از بس که گره زد به گره حوصله ها را

ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم
وقت است بنوشیم از این پس بله ها را

بگذار ببینیم بر این جغد نشسته
یک بار دگر پر زدن چلچله ها را

یک بار توهم عشق من از عقل میندیش
بگذار که دل حل کند این مسئله ها را...

 گمونم اولین بار که کمی جدی اسم ایشون توی ذهنم مطرح شد ، مهرماه و برنامه ی موسیقایی دستان  در شبکه ی آموزش بود که مهمان برنامه ، علیرضا قربانی ، از ایشون نام برد که غزلهای زیبایی داره و دوست داره روشون کار کنه و چندبیتی از یکی از اشعار ایشون رو خوند.

چند وقته بعدش که به رسم مالوفم گشتی در "انتشارات امام" میزدم گزیده ای از اشعار ایشون رو گرفتم تا اینکه تقریبا یک ماه پیش شروع به تورق و خوندن غزلیات ایشون کردم.

بیتعارف با اینکه فکر نمیکردم چندان جذب بشم به شدت از اشعار ایشون خوشم اومد.

ایشون هم مانند برخی دیگه از شعرا در همه ی سبکها ، قلم زده اما بی اغراق غزل ایشون ملاحت دیگه ای داره.

به زعم بنده، ایشون هم به مانند استاد ابتهاج ، در غزل بسیار موفق تره تا شعر نو و سپید..

البته ایشون بیشتر به غزلهای تقطیع شده ی خودشون مطرحند

غزلهایی به شدت ساده،گیرا ، خوشخوان، خوشخور و شیرین که خواننده ی روزگار خودش رو جذب میکنه.

استفاده از واژه های معاصر در سبکی دیرین، به اضافه ی تصویرسازیهای بسیار ملموس و دلنشین ، شعر ایشون رو در مرز باریکی از شعر نو و  سنتی قرار داده ، بقول خودش:

جسمم غزل است اما روحم همه "نیما"یی ست

در آینه ی تلفیق این چهره تماشایی ست

از نکات دیگه ی اشعار ایشون استفاده از تصاویری  ساده به شکلی زیبا در شعر ه مثلن:

آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم

تا روشن ام شد در میان مردگان ام همدمی نیست

فضاهای عاطفی و عاشقانه ی ایشون نیز بسیار زیبا ،  امروزی و دلنشینه

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است 
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من  نه این که مرا شعر تازه نیست  
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

         سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست          
درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است

              تا این غرل شبیه غزل های من شود              
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

      گاهی ترا کنار خود احساس می کنم       
اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بها کم است

یک نکته ی جالب که در مورد ایشون هست اینه که یکی از آثار ایشون "دلم برای خودم تنگ میشود"  توسط یکی از معاصرین خود ایشون "مرحوم استاد بهروز ثروتیان"  در کتاب"  لذت بهت زدگی در شعر محمد علی بهمنی " مورد نقد  و بررسی قرار میگیره که من کمتر چنین موردی رو سراغ دارم

 درپایان به دوستداران و علاقمندان شعر ، آثار ایشون رو توصیه میکنم



هرچند این مطلب رو تصمیم داشتم بنویسم اما بی مناسبت ندیدم مقارنش کنم با شب یلدا


انتشارات امام نام یکی از قدیمی ترین کتابفروشیهای مشهد حد فاصل چهرراه دکترا و سه راه ادبیات هستش که تمام اهالی کتاب مشهد و دانشجویانی که مشهد درس خوندن گذرشون به این کتابفروشی قدیم و غنی افتاده


نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۱ توسط امیرهاتف |

اسلایدر